- یه نفر صدام زد : یه فرم برداشت بده ! پیش ارشدمون بودم ، برگشتم ، همکلاسی دوران دانشگاهم بود .
- خیلی از پدر یا مادرا میان واسه بچه هاشون کارت هدیه بگیرن ، می گن شارژ هم می شه ؟ می گیم نه ! می خوان همیشه ایننجوری بهشون پول تو جیبی بدن !
خاطرات و درددلهای پشت باجه
- یه نفر صدام زد : یه فرم برداشت بده ! پیش ارشدمون بودم ، برگشتم ، همکلاسی دوران دانشگاهم بود .
- خیلی از پدر یا مادرا میان واسه بچه هاشون کارت هدیه بگیرن ، می گن شارژ هم می شه ؟ می گیم نه ! می خوان همیشه ایننجوری بهشون پول تو جیبی بدن !
آخر ساله و شعبه مون شلوغ تر ، تعطیلات هم مزید بر علت شده .
همکار : کارت ملی و شناسنامه تون رو می دین ؟
مشتری : می خوای قباله ازدواجمو بدم |؟!!!؟
حساب مشترک بود ، دختر اومده بود برداشت کنه ، حساب مسدود بود ، گفتم شناسنامه و کارت ملی خودتون و کسی که حساب باهاش مشترکه رو بیارین ایشونم بیان . یهو حالش عوض شد ، گفت : مادرم بیمارستانه ، این پولو باید ببرم اونجا . الان فقط کارت ملی هامون همراهمه
نگاه کردم ، شعبه ی دیگه ای تعریف مشتری شده بودن که معاونش آشنا بود . زنگ زدم و سریال شناسنامه ها رو از روی کپیشون که توی پرونده بودن برام خوند و منم کارت ملی ها رو کپی کردم و واسش فاکس کردم و توی سیستم تعریف کردم و دادم حسابو از مسدودی درآوردن .
برای کل روزم بس بود . حس خوبی داشت ، کمکی که کردم.
یه مشتری دیگه اومده بود ، گفت ایران نیستم ، می خواستم سپرده مو ببندم ، برگه اش رو گم کردم . نگاه کردیم ، حسابش شعبه ی دیگه ای باز شده بود ، بهش گفتم باید بری همون شعبه .
زنگ زد به مادرش که من الان نمی خوام برم فلانی - فرض کنین ساناز - رو ببینم بخاطر این کار . منم اتفاقی شنیدم و فهمیدم جریان چیه .
رفتم توی حسابای اون شعبه و دیدم همکاری به نام ساناز داریم که دیدم بله ، مشتری گفتم : اتفاقی شنیدم و خواستم کمک کنم . دارم حسابای اون شعبه رو می بینم ، اما مطمئن نیستم ساناز خانم الان توی شعبه هست یا نه
- مشتری اومده بود می گفت یورو خریده دو هزار و هشتاد تومن و نسبت به دیروز صد تومن اومده پایین .
- آخر وقت ، یه مشتری دیگه اومد که چک رمزدار ببره برای یه بانک دیگه . اسم صاحب حساب ، یه صرافی بود . بهش گفتم اگه بانک بسته بود ، چک رو به خود صرافی بدین . می گفت الان این صرافی داره از مشتری ، هر دلار رو هزار و هفتصد تومن می خره .
فکر کن مشتری می خواد به یه حسابش پول واریز کنه و سیستم پیغام می ده که حساب مسدوده . منم چون می دونم این مشتری یا همون لحظه می خواد از حساب دوباره برداشت کنه یا ساتنا یا رمزدار بزنه بهش اطلاع می دم . اونم شروع
ی کنه بانک ما رو با بانکای دیگه مقایسه کردن ! هرچی می گم بابا دستور بانک مرکزیه به خرجش نمی ره . تازه میای حسابای دیگه اش رو چک می کنی می بینی چن تاش و چن تای دیگه اش مسدود ! نمی دونم چرا بعضیا رو مسدود نکردن !
2-
تغییر جا چیز به نسبت هیجان انگیزیه . وقتی جای خودت یا بغل دستیات عوض می شه و با آدمای دیگه ای برخورد نزدیکتری پیدا می کنی و شاید بیشتر یا کمتر روشون حساب کنی.
3-
کار بانک نمی ذاره به خیلی چیزا برسم
--------
تغییر مشخصات مشتریا و اضافه کردن کدهای ملی و مسدود شدن حسابها و عذاب الیمی که همه ی ماها داریم .
- مشتری چک گرفته اومده پاس کنه ، بخاطر اینکه صاحب حساب ، کد ملی نداره ، حساب جاری مسدوده !
- یکی به یکی دیگه روی حساب خودش وکالت داده ، الان وکیلش خارجه ، اما چون کدملی وکیل تعریف نشده ، حساب مسدوده ٬
- یارو می خواد تا یه بانک دیگه نبسته ، سریع پول بگیره ببره واریز کنه ، اما حسابش مسدوده !
- بوی عیدو از الان حس می کنیم شعبه خیلی شلوغه ٬
( تلفن زنگ می زنه ، از شعبه قبلیم
- سلام خوبی ؟ ببین ، قبل از عید یه سری ایران چک دادن سریالاش رو تو سیستم وارد کنیم ، یه تراول صدی توش تقلبی دراومده ، باید از جیب بذاریم ، تو هستی ؟ چقدر می ذاری ؟
---------------------
مشتری نشسته جلوی باجه ام ، یه لحظه نگاهم به صورتش می خوره ،
میام بپرسم که شما با فلانی نسبت دارین ؟ که دفترچه اش رو به سمتم دراز می کنه ،
اسم رو می خونم ، اسم خودشه !
یعنی اینقدر تغییر کرده ؟!
می گم منو شناختی
می گه نه .
می گم فلانیم .
یه کم نگام می کنه و می گه : اه ! تو کجا و بانک کجا ؟ قبلا هم اینجا اومدم ندیدمت .
می گم دو ماهه منتقل شدم . ...
قبلا یه سری آدما رو توی ذهنم مجسم می کردم که اگر منو پشت باجه تو لباس کارمند بانک ببینن چه عکس العملی نشون می دن ، یکیشون هم همین بنده خدا بود .
فکر می کنم بیشتر ماها یه همچین خاطره ای داشته باشیم .
--------
خدایی آدما چه قدر تغییر می کنن .