تبليغاتX
خاطرات و درددلهای یک کارمند آزمایشی اسبق

خاطرات و درددلهای یک کارمند آزمایشی اسبق

خاطرات و درددلهای پشت باجه

- چه قدر طلاق زیاد شده ، دختر پسرای جوون میان حساب باز کنن می بینی شناسنامه شون مهر طلاق داره

- یه نفر صدام زد : یه فرم برداشت بده ! پیش ارشدمون بودم ، برگشتم ، همکلاسی دوران دانشگاهم بود .

- خیلی از پدر یا مادرا میان واسه بچه هاشون کارت هدیه بگیرن ، می گن شارژ هم می شه ؟ می گیم نه ! می خوان همیشه ایننجوری بهشون پول تو جیبی بدن !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:40  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

شعبه شلوغ تر از قبل شده ، روزایی هم که تعداد کمتره ، کارهای مشتریا طولانی تره ، خیلیا شاکی می شن چرا دیر مشتری می گیریم ، در حالیکه همه دارن مشتری می گیرن ! این جور مواقع بچه ها بیشتر با هم جورن تا زمانایی که مشتری تو شعبه نباشه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 5:16  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

- ظاهرا دیروز قبل از اعلام امضای رئیس جمهور و بالا رفتن نرخ سود بانکهای ، دلار به دو هزار و چهارصد تومن رسیده بوده . شکر که این خبر اعلام شد

آخر ساله و شعبه مون شلوغ تر ، تعطیلات هم مزید بر علت شده .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 2:15  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

فکر کن شب یادم اومده امروز سپرده ای که باز کردم ، روز واریز سودش رو طبق درخواست مشتری تعیین نکردم . الان اینو اینجا نوشتم که اگر فردا یادم رفت یادداشتی که توی جیبمه رو ببینم و برگشتم خونه و وبلاگمو خوندم ، باز یادم بیاد
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 23:59  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

همکار : کارت ملی و شناسنامه تون رو می دین ؟

مشتری : می خوای قباله ازدواجمو بدم |؟!!!؟


حساب مشترک بود ، دختر اومده بود برداشت کنه ، حساب مسدود بود ، گفتم شناسنامه و کارت ملی خودتون و کسی که حساب باهاش مشترکه رو بیارین ایشونم بیان . یهو حالش عوض شد ، گفت : مادرم بیمارستانه ، این پولو باید ببرم اونجا . الان فقط کارت ملی هامون همراهمه

نگاه کردم ، شعبه ی دیگه ای تعریف مشتری شده بودن که معاونش آشنا بود . زنگ زدم و سریال شناسنامه ها رو از روی کپیشون که توی پرونده بودن برام خوند و منم کارت ملی ها رو کپی کردم و واسش فاکس کردم و توی سیستم تعریف کردم و دادم حسابو از مسدودی درآوردن .

برای کل روزم بس بود . حس خوبی داشت ، کمکی که کردم.


یه مشتری دیگه اومده بود ، گفت ایران نیستم ، می خواستم سپرده مو ببندم ، برگه اش رو گم کردم . نگاه کردیم ، حسابش شعبه ی دیگه ای باز شده بود ، بهش گفتم باید بری همون شعبه .

زنگ زد به مادرش که من الان نمی خوام برم فلانی - فرض کنین ساناز - رو ببینم بخاطر این کار . منم اتفاقی شنیدم و فهمیدم جریان چیه .

رفتم توی حسابای اون شعبه و دیدم همکاری به نام ساناز داریم که دیدم بله ،  مشتری گفتم : اتفاقی شنیدم و خواستم کمک کنم . دارم حسابای اون شعبه رو می بینم ، اما مطمئن نیستم ساناز خانم الان توی شعبه هست یا نه


- مشتری اومده بود می گفت یورو خریده دو هزار و هشتاد تومن و نسبت به دیروز صد تومن اومده پایین .

- آخر وقت ، یه مشتری دیگه اومد که چک رمزدار ببره برای یه بانک دیگه . اسم صاحب حساب ، یه صرافی بود . بهش گفتم اگه بانک بسته بود ، چک رو به خود صرافی بدین . می گفت الان این صرافی داره از مشتری ، هر دلار رو هزار و هفتصد تومن می خره .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 19:43  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

۱- بعد مدتها وقت یه کم فکر آزاد گیر آوردم تا یه چیزایی بنویسم
 
مشتری خیلی زیاد شده . بهتره بگم وقتی که توی شعبه صرف هر مشتری می شه زیاد شده . که اونم بخاطر وارد کردن اطلاعات کد ملی و شناسنامه است.

فکر کن مشتری می خواد به یه حسابش پول واریز کنه و سیستم پیغام می ده که حساب مسدوده . منم چون می دونم این مشتری یا همون لحظه می خواد از حساب دوباره برداشت کنه یا ساتنا یا رمزدار بزنه بهش اطلاع می دم . اونم شروع

ی کنه بانک ما رو با بانکای دیگه مقایسه کردن ! هرچی می گم بابا دستور بانک مرکزیه به خرجش نمی ره . تازه میای حسابای دیگه اش رو چک می کنی می بینی چن تاش  و چن تای دیگه اش مسدود ! نمی دونم چرا بعضیا رو مسدود نکردن !


2-

تغییر جا چیز به نسبت هیجان انگیزیه . وقتی جای خودت یا بغل دستیات عوض می شه و با آدمای دیگه ای برخورد نزدیکتری پیدا می کنی و شاید بیشتر یا کمتر روشون حساب کنی.

3-

کار بانک نمی ذاره به خیلی چیزا برسم

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 15:51  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

حرف زیاده ، اما نمی دونم از چی بنویسم

--------

تغییر مشخصات مشتریا و اضافه کردن کدهای ملی و مسدود شدن حسابها و عذاب الیمی که همه ی ماها داریم .

- مشتری چک گرفته اومده پاس کنه ، بخاطر اینکه صاحب حساب ، کد ملی نداره ، حساب جاری مسدوده !

- یکی به یکی دیگه روی حساب خودش وکالت داده ، الان وکیلش خارجه ، اما چون کدملی وکیل تعریف نشده ، حساب مسدوده ٬

- یارو می خواد تا یه بانک دیگه نبسته ، سریع پول بگیره ببره واریز کنه ، اما حسابش مسدوده !

- بوی عیدو از الان حس می کنیم  شعبه خیلی شلوغه ٬

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 22:58  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

قطع برق امروز و قطع بودن سیستم صرفا توی شعبه ما ، خاطره ای بود که تا عمر دارم یادم نمی ره
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 22:50  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

 

( تلفن زنگ می زنه ، از شعبه قبلیم

- سلام خوبی ؟ ببین ، قبل از عید یه سری ایران چک دادن سریالاش رو تو سیستم وارد کنیم ، یه تراول صدی توش تقلبی دراومده ، باید از جیب بذاریم ، تو هستی ؟ چقدر می ذاری ؟

 

---------------------

مشتری نشسته جلوی باجه ام ، یه لحظه نگاهم به صورتش می خوره ،

میام بپرسم که شما با فلانی نسبت دارین ؟ که دفترچه اش رو به سمتم دراز می کنه ،

 اسم رو می خونم ، اسم خودشه !

یعنی اینقدر تغییر کرده ؟!

 

 می گم منو شناختی

 می گه نه .

 

 می گم فلانیم .

 یه کم نگام می کنه و می گه : اه ! تو کجا و بانک کجا ؟ قبلا هم اینجا اومدم ندیدمت .

 

می گم دو ماهه منتقل شدم . ...

 

قبلا یه سری آدما رو توی ذهنم مجسم می کردم که اگر منو پشت باجه تو لباس کارمند بانک ببینن چه عکس العملی نشون می دن ، یکیشون هم همین بنده خدا بود .

فکر می کنم بیشتر ماها یه همچین خاطره ای داشته باشیم .

--------

خدایی آدما چه قدر تغییر می کنن .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 23:2  توسط کارمند آزمایشی اسبق  | 

رنگش چکه با چکایس بانکمون فرق می کرد ، فقط مهر بانکمون روش بود ، امانفهمیدم تقلبیه یا نه ! از خواب پریدم آخه
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 6:49  توسط کارمند آزمایشی اسبق  |